تبليغاتX
خاطرات تلخ
خاطرات تلخ

همه میدونن که کجاست












ابر چشم به هوای رخ تو بارانیست

مثل دریای دلت دیده من طوفانیست

یک نظر کردی و دل گشت اسیرت اینک

پشت مژگان دو چشمت دل من زندانیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خنده ی تلخ من

از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است

بدان می خندم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ۱-نمیدونم این دوتا شعر را کی گفته!!

پ۲-ببخشید که دیر اپ می کنم.این روزها کمتر وقت پیدا می کنم بیام نت.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز خبر مرگ کسی را شنیدم که تا حالا نه اسمش را شنیده بودم و نه دیده بودمش.میگفتن که شانزده ساله بوده و تو جاده چالوس بر اثر یه ثانحه رانندگی فوت کرده.نمیدونم چرا مرگ این آدم منو به یاد آیدین مینداخت تا اینکه بعد از ظهر که با یکی از دوستام تماس گرفتم گفت که اون ادم یکی از طرفدارهای آیدین بوده و بعد از مرگ آیدین تنها آرزوش مرگ بوده.دوستم میگفت که وقتی تاریخ زندگیش را ورق میزنی در تمامش یه ردی از آیدین پیداست.میگفت اون قبل از مرگش به دوستاش گفته که قراره برای همیشه بره پیش آیدین.

دوست های گلم اسم این دوستمون که حتما الان پیش آیدین و مطمعناً خیلی هم خوش حاله لیلا دانشی است.ایشون انجمن با آیدین تا ابد را به همرا دو دوست عزیزشون نیلوفر صبور وآرمین شفیع صدری تشکیل دادن. این انجمن تشکیل شده از طرفداران آیدین نیکخواه بهرامی و بسکتبال دوستان بوده که تا الان مشغول نوشتن کتابی با نام وداع بودن این کتاب هنوز هم تمام نشده این کتاب تا به الان حدود سیصد و پنجاه و شش اثر هنری را در خود جای داده که لازم به ذکر است که بگم تمامی این آثار مربوط به آیدین نیکخواه بهرامی میشده.این انجمن بعد از انجمن شاعران در انتظار مرگ یعنی انجمنی که خودم تاسیس کردم دومین انجمنیست که با هدف زنده نگه داشتن یاد و خاطره آیدین نیکخواه بهرامی در مشهد تشکیل شده.

فاتحه یادتون نره

 

نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 18:16 توسط ندا دختر باد| |

زندگی پر از سوال میدونم

رسیدن به تو خیاله میدونم

تو میگییه روزی مال من میشی

اما موندنت محاله میدونم

تو میگی شبا دعامون میکنی

چشمه چات زلاله میدونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملا حلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ما دو تا باله میدونم

....

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 15:17 توسط ندا دختر باد| |

 

دل تنگی حس غریبی است در نهایت ذهنیت یک انسان

 همواره چیزی عظیم وجود دارد که عقل خود در مقابل

 ان زانو می زند یک حسی که مثل دیدن یک شاخه گل

 و یا قطرات باران را با دستان خود لمس کردن.

از شب و تنهایی و سکوت صحبت کردن دل می خواهد

 همچون کوه که بتواند سیاهی شب را با تنهایی هم اغوش

 کرده و به دیدار سنگینی سکوت ببرد.ما همه اهل اسمانیم

 همه نیلوفری هستیم و همه پرواز را دوست داریم پر در اوردن

 و تا بیکران اوج گرفتن با بالهایی از جنس خودمان و عجب

 عظمت و شکوهی داردانسانی که در نهایت سکوت

 و تنهایی پرواز کند...

سلام

اسم نویسنده این مطلب را نمیدونم ولی آدرس وبی که مطلب را از اونجا ذخیره کردم میزارم

http://www.shabhaietanhayman.blogfa.com/8611.aspx لینک مطلب

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 16:41 توسط ندا دختر باد| |

سلام

خوبین؟

منم خوبم

خوب از چند روز پیش بگم که رفتم تو وب یکی از بچه ها دیدم خیلی دپِ .به قول خودمون دلش برای آیدین تنگیده بود خیلی ناراحت بود که آیدین تو این دوره از لیگ هم نیست.راستش منم ناراحت شدم ولی چه میشه کرد.منم تصمیم گرفتم که برم بهش یه چیزایی بهش بگم ولی به خودم گفتم شاید شما هم بخوایین به حرفام گوش بدین.

عزیزای دلم این همه اشک ریختیم و غم و غصه هامون و زیاد کردیم چی شد این همه از تنهایی حرف زدیم چی شد؟؟فک میکنین آیدین الان خوشحاله که دوست و رفیق هاش دارن براش زار میزنن؟؟نه به خدا اینطوری نیست

اگه دلتون به خودتون نمیسوزه به اون آیدینی بسوزه که هرروز باید خودش و به خاطراین چیزها سرزنش کنه.یکی نیست بگه آیدین هم تنهاست و کسی نیست که دلداریش بده پس چرا اینقدر اذیتش میکنیم.به خدا گناه داره.

بیاین هم به آیدین و هم به خودمون کمک کنیم.بیاین رنگ نگاه و دلمون و عوض کنیم،بیاین به جای اینکه مثلا بگیم«آیدین می گفت»بگیم«آیدین میگه»به قول خودمون یه جوری وانمود کنیم که آیدین هنوز هم پیش ماست و جای نرفته،هنوز داریمش.بیاین رمان های سیاه گوشه ی عکس های آیدین و برداریم،بیاین از چیزهایی که آیدین دوست داشت حرف بزنیم نه از مرگ و تنهای و ......

ما هنوز دو سال که آیدین و از دست دادیم پس نباید اینقدر خودمون و اطرافیانمون و ازار بدیم.یه نمه صبر داشته باشین.

خدا هرچیز را که از بنده هاش میگیره جاشیه چیز بهتر از اون قبلی را میده.پس امیدی هم هست.

خود من هم تا یه ماه پیش مث شما فک میکردم و حالم خیلی بدتر از شما بود اما الان اینطوری نیست،یه حس خوبی دارم.فک میکنم آیدین هم حالش مث من خوبه

حالا شما هم یه نمه به حرفام فک کنید شاید حرفام به یه دردی خورد

امروز فقط میخواستم یه کمکی بهتون کرده باشم.نمیخواستم وقت و از دست بدم.

تا مث بعضی ها خودزنی نکردین و بلایی سر خودتون نیاوردین یه تغیری تو خودتون و زندگیتون ایجاد کنید.مطمعنم که آیدین هم از این تغییر خوش حال میشه.

موفق باشین

نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 17:1 توسط ندا دختر باد| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت