|
همه میدونن که کجاست
|
رسیدن به تو خیاله میدونم
تو میگییه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله میدونم
تو میگی شبا دعامون میکنی
چشمه چات زلاله میدونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملا حلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ما دو تا باله میدونم
....
دل تنگی حس غریبی است در نهایت ذهنیت یک انسان
همواره چیزی عظیم وجود دارد که عقل خود در مقابل
ان زانو می زند یک حسی که مثل دیدن یک شاخه گل
و یا قطرات باران را با دستان خود لمس کردن.
از شب و تنهایی و سکوت صحبت کردن دل می خواهد
همچون کوه که بتواند سیاهی شب را با تنهایی هم اغوش
کرده و به دیدار سنگینی سکوت ببرد.ما همه اهل اسمانیم
همه نیلوفری هستیم و همه پرواز را دوست داریم پر در اوردن
و تا بیکران اوج گرفتن با بالهایی از جنس خودمان و عجب
عظمت و شکوهی داردانسانی که در نهایت سکوت
و تنهایی پرواز کند...
سلام
اسم نویسنده این مطلب را نمیدونم ولی آدرس وبی که مطلب را از اونجا ذخیره کردم میزارم
http://www.shabhaietanhayman.blogfa.com/8611.aspx لینک مطلب
سلام
خوبین؟
منم خوبم
خوب از چند روز پیش بگم که رفتم تو وب یکی از بچه ها دیدم خیلی دپِ .به قول خودمون دلش برای آیدین تنگیده بود خیلی ناراحت بود که آیدین تو این دوره از لیگ هم نیست.راستش منم ناراحت شدم ولی چه میشه کرد.منم تصمیم گرفتم که برم بهش یه چیزایی بهش بگم ولی به خودم گفتم شاید شما هم بخوایین به حرفام گوش بدین.
عزیزای دلم این همه اشک ریختیم و غم و غصه هامون و زیاد کردیم چی شد این همه از تنهایی حرف زدیم چی شد؟؟فک میکنین آیدین الان خوشحاله که دوست و رفیق هاش دارن براش زار میزنن؟؟نه به خدا اینطوری نیست
اگه دلتون به خودتون نمیسوزه به اون آیدینی بسوزه که هرروز باید خودش و به خاطراین چیزها سرزنش کنه.یکی نیست بگه آیدین هم تنهاست و کسی نیست که دلداریش بده پس چرا اینقدر اذیتش میکنیم.به خدا گناه داره.
بیاین هم به آیدین و هم به خودمون کمک کنیم.بیاین رنگ نگاه و دلمون و عوض کنیم،بیاین به جای اینکه مثلا بگیم«آیدین می گفت»بگیم«آیدین میگه»به قول خودمون یه جوری وانمود کنیم که آیدین هنوز هم پیش ماست و جای نرفته،هنوز داریمش.بیاین رمان های سیاه گوشه ی عکس های آیدین و برداریم،بیاین از چیزهایی که آیدین دوست داشت حرف بزنیم نه از مرگ و تنهای و ......
ما هنوز دو سال که آیدین و از دست دادیم پس نباید اینقدر خودمون و اطرافیانمون و ازار بدیم.یه نمه صبر داشته باشین.
خدا هرچیز را که از بنده هاش میگیره جاشیه چیز بهتر از اون قبلی را میده.پس امیدی هم هست.
خود من هم تا یه ماه پیش مث شما فک میکردم و حالم خیلی بدتر از شما بود اما الان اینطوری نیست،یه حس خوبی دارم.فک میکنم آیدین هم حالش مث من خوبه
حالا شما هم یه نمه به حرفام فک کنید شاید حرفام به یه دردی خورد
امروز فقط میخواستم یه کمکی بهتون کرده باشم.نمیخواستم وقت و از دست بدم.
تا مث بعضی ها خودزنی نکردین و بلایی سر خودتون نیاوردین یه تغیری تو خودتون و زندگیتون ایجاد کنید.مطمعنم که آیدین هم از این تغییر خوش حال میشه.
موفق باشین
سلام
خوبین؟؟
منم به لطف خدا خوبم
ببخشید که اپ نمیکنم این روزها سرم خیلی شلوغ.از یه طرف مدرسه و هزار جور درس وامتحان و از یه طرف هم خونه ودردسرهای خودش.
قرار بود بیام ادامه داستان زندگیمو براتون بزارم که متاسفانه نت قطع شد بعدش هم که وصل شد مامانم تصمیم گرفت که تا چند روز نزاره من بیام تو وب«خیر سرم قرار بود تو این چند روز که نمیام نت تا استارت درسامو بزنم»اون هم که از اول مهر تا امروز پشت سر هم فیزیک و ریاضی داشتیم.یعنی به غیر از این دو تا درس،درس دیگه ای تو برناممون نداشتیم.«البته برنامه هم که نمیشه گفت.هنوز برنامه اصلی را بهمون ندادن»برای همین هم میشه گفت که فقط استارت این دو تا درس و زدم........!!!!!؟؟؟؟!!!!
خدا بگم چیکارشون کنه؟؟!!این مدیرمون که نمیاد ببینه تو کلاس ما چه خبره!!ما رسیدیم به اواسط فصل دوم فیزیک ولی تا الان حتی مربی ورزشمون هم نیومده سر کلاس!!!به خدا ادم دپ میشه تو این دبیرستان درس بخونه!!
بگزریم....
میبینم مهرام یه بار دیگه گل کاشته!!کوارتر اول که فک میکردم بازی را میبازیم اخه داداش صمد تو کوارتر اول خیلی دپ بود« شاید هم نبود ولی اینطور به نظر میرسید» اما تو کوارتر دوم دیگه مطمعن شدم برد و رو هوا زدیم. تا یادم نرفته این و هم بگم که یه نمه این بازی مهرام با پاسارگاد عجیب بود«خودمونیم هااا یه جورایی بی بخار هم بود».
خوب دیگه
من میرم ولی زود برمیگردم.
برام دعا کنید که کارام زود تموم بشه![]()
![]()
مراقب خودتون باشید.درساتون و بخونین.مسابقات و دنبال کنید.ما رو فراموش نکنید و .......
«یا حق»